با سلام به دوستان گرامی، حالتون چطوره . امیدوارم که حالتون مثه من بی حال نباشه . میدونی به من باید حق بدین . حالا میخای بگی امروز دیگه چطوه شده دیگه ؟؟؟
امروز صبح که مدرسه رفتیم و اخرین امتحانو از بچه های کلاسمون گرفتیم البته بگم که کلاس ما به دلایل سیاسی جغرافیایی دو پایه هستش و امروز اون پایه بالاتری یعنی کلاس چهارمی ها اخرین امتحانشون بود . البته سن اونا هم از دانش اموزان عادی یه کم بیشتر (کم که چه عرض کنم!؟؟؟)است. بقول ما یه کم خوب وبد حالیشونه و به همین دلیل امتحانو که برگزار کردم. نمرات تصحیح شده را نیز به انها گفتم و یه روبوسی جانانه قبل تابستونی نیز باهاشون کردیم و بای بای کردیم . بعدش با همکارانی که میخواستند واسه ختم چهلم خواهر یکی از همکاران بروند نیز هماهنگ کردیم تا بعدظهر جا نمونیم.بالاخره ناهاری و کمی استراحت که با بحث های الکی و بی منطق تو خونه همراه و قاطی شده بود ، نزدیک ساعت 4 خودمون رو به قرار رسوندیم و حرکت کردیم به روستایی نزدیک شهرمون که نزدیک به 1ساعت تو راه بودیم. تو راه نیز از مسائل زندگی و گرانی گفتیم تا مسائل فرهنگیان و اینکه ناهمانگی و عدم اتحاد فرهنگی باعث تو سری خوردن اونا و خورده شدن حقشون از بقیه ارگانها میشه و خواهد شد. ما براین باور متفق القول بودیم که دلیل اینکه نمیخواهند اموزش و پرورش ایران پیشرفت کند فقط وفقط حکومت بر مردم است و بس . اگه باور ندارید کمی شما با خودتان فکر کنید . چرا بودجه سرسام اوری که خرج این معتادان میشود را اگه به اموزش وپرورش و بالاخص معلمان زحمت کش میدادند یعنی دانش اموزی سوی مواد افیونی میرفت ؟!!! اگه بجای صرف هزینه های هنگفت که برای بزه کاری میشود و به نتیجه ای هم نمیرسد ! اگه صرف اموزش و پرورش میشد بزه کاری وجود نداشت!!!داشت؟؟؟؟نمیدانم شما بگویید اگه به اموزش وپرورش میرسیدند که الان دانش اموزی دیگه اون قد علاقه به درس و مکتب خونه داشت که وقتی برای علافی و بیکاری نداشت که به سراغ مسائل مشروبات الکلی و این جور زهرمار ها برود.
بالاخره تا اونجا خیلی سخرانی و سخنوری کردیم و تو مملکت ما چیزی که زیاد است و نتیجه ای هم ندارد ، حرف است و شعار . به حسینیه رسیدیم و به همکارمون تسلیتی دوباره گفتیم (اخه برای روز سه و هفتم نیز امده بودیم) . و کمی توقف و میخواستیم برگردیم که یکی از همکاران خانم در گروه دیگر!!(اخه ما وقتی میخواستیم حرکت کنیم دو اکیپ بودیم که با دو ماشین حرکت کردیم ) به من گفت که راستشو بخوای من در اون گروه احساس غریبی میکنم و میخواهم که با این ماشین باشم. منم گفتم که اشکالی نداره و ماشین عوضی کردیم . این ماشین برخلاف ماشین قبلی حال و هوای دیگری داشت . نمیدونم چرا ؟ ولی به اون صورت اون همدلی دراین گروه نبود. با اینکه در هر دو ماشین خانوادگی بود و فقط من بودم که مجرد بودم ولی بازم در ماشین قبلی صفایی که بین اونا بود در اینجا کمرنگ بود(البته اگه نخوام بگم اصلا نبود!!)خلاصه سر هرکلامی مثه طنابی که با یه حرکت به پیچ و تاب می افتد اینگونه بود. من بیشتر اوقات سکوت میکردم چون جولانگاهی واسه حرفای من نبود . بیشتر حرفاشون شبیه به متهم کردن بود تا صحبت کردن.
نکات دستوری : 1- چرا در بعضی خانواده ها لطافت حرفا اون قد موج میزنه که ادم رو به هر سویی میبره ولی برعکس در بعضی خانواده ها اون قد خشکی وجود داره که ادم نمتونه قدم از قدم برداره ؟؟؟؟
2- چرا ادم یه حرفی تو جمع بزنه که گاهی اگه خودش تنها هم باشه بعدش از گفته خودش پشیمون بشه چه برسه به اینکه جوگیر هم بشه . مثلا جلو یه خونواده همکارش یا یه کس دیگه .
3- به قول قدما حرف مثه یه تیر که وقتی جهید دیگر در تیردان نیست . رفته و دیگر برنمیگردد. اگه این تیر به قلب انسانی برخورد کند جراحتی دارد که حتی با پوزش و عذرخواهی نیز اثر ان پاک نخواهد شد . یا به قولی : حرف مثه میخی است که در دیواری کوبیده میشود اگه حتی با در اوردن اون میخ (پوزش و عذرخواهی )باز اثرش را خواهد گذاشت. پس مراقب حرفات باش که بدون کدوم دیوار رو داری سوراخ میکنی!!!!!
4 – امشب شبه پنج شنبه است طرف، خیال نکن نفهمیدم واسه چی عذرخواهی رو بهانه کردی ؟؟؟؟؟ اونم در برابر خانمت!!!!!